تبليغاتX
جاویدان - پزشکی
مواد قندي رفتار را تغيير نمي‌دهند
در عيد نوروز بازار شيريني و شكلات داغ است و در اين ميان كودكان علاقه ويژه‌اي به اين گروه از خوراكي‌ها دارند. مصرف اين مواد گاهي باعث نگراني والدين مي‌شود و آنها را از اين مساله نگران مي‌كند كه شايد در آينده كودكشان دچار عوارض ناخواسته‌اي شود. در اين ميان برخي بر اين باورند كه مصرف مواد قندي زياد روي رفتار كودك تاثير مي‌گذارد و اكثرا
اين طور تصور مي‌كنند كه رفتارهاي كودك در جهت منفي تغيير مي‌كنند.اما آيا فكر مي‌كنيد شواهد علمي يا توجيه فيزيولوژيك از اين باورها حمايت مي‌كند؟ آيا همراهي شيريني‌جات و تغيير رفتار مورد قبول واقع شده و ديگر نياز به مطالعه بيشتر نيست؟ آيا اين مساله مي‌تواند يك بدفهمي باشد؟ اين مساله بخوبي مورد مطالعه قرار گرفته است و اين كه آيا شيريني‌جات مي‌توانند باعث تغيير رفتار كودكان شوند، مورد بررسي قرار گرفته و نتايج جالبي به دست آمده است.

به نظر شما آيا تفاوتي بين قند مصنوعي و ساير خوراكي‌هاي شيرين مانند سيب يا آبميوه وجود دارد؟ واژه «قند» در واقع نماينده مولكول‌هاي مختلفي مي‌باشد كه از ميان آنها مي‌توان به پلي‌ساكاريدها اشاره كرد كه قندهاي كمپلكس و بزرگي هستند. نشاسته از همين گروه است كه در برنج و سيب‌زميني يافت مي‌شود. بيشتر پلي‌ساكاريدها طعم شيرين ندارند. دي‌ساكاريدها و مونوساكاريدها مولكول‌هاي كوچك‌تري هستند و از قندهاي ساده مي‌باشند. «فروكتوز» قند اصلي موجود در ميوه‌ها و عسل است، گلوكز كه انرژي بدن ما را تامين مي‌كند و سوكروز كه از تركيب فروكتوز و گلوكز تشكيل شده است و در شكر وجود دارد. قندهاي اخير بسيار شيرين‌تر از نشاسته هستند. قند چه طبيعي و چه مصنوعي، توسط بدن به يك شيوه هضم مي‌شود و در نهايت همه آنها شكسته شده و به گلوكز به عنوان منبع انرژي تبديل مي‌شوند.

بدفهمي از كجا شروع شد؟

اين باور كه غذا مي‌تواند روي رفتار تاثير داشته باشد در سال 1973 شدت گرفت. در اين زمان مطالعاتي توسط بنيامين فينگلر انجام شد و او به والدين توصيه كرد كه بهتر است از افزودني‌هاي غذايي براي تغذيه كودكان دوري كنند. پس از اين بود كه بحث تاثير شيريني‌جات روي رفتار كودكان بالا گرفت.

مطالعات مختلفي روي تاثير مصرف مواد قندي بر رفتار رابطه اندك يا بي‌ارتباط بودن اين دو مساله را با هم نشان داده‌اند. حتي كودكاني كه طبق گفته والدينشان پس از مصرف مواد قندي دچار بيش‌فعالي شده بودند، مورد مطالعه قرار گرفتند و رژيم‌هاي غذايي مختلفي روي آنها آزمايش شد، اما هيچ رابطه واضحي بين مصرف كم يا زياد مواد قندي و تغيير رفتار در آنها مشاهده نشد. در يكي از بهترين مطالعاتي كه در سال 1994 به چاپ رسيد، كودكان سالم 5 3 ساله و 10 6 ساله مورد بررسي قرار گرفتند و معلوم شد كه هيچ ارتباطي بين نوع رژيم غذايي و عملكرد آنها از نظر رواني، رفتاري و هوشي وجود ندارد. مطالعات مختلف ديگر با روش‌هايي مشابه نتايج فوق را مورد تاييد قرار دادند.

با وجود اين كه موضوع هميشه جاي بحث داشته است، اين امكان وجود دارد كه در موارد نادري كودك پس از مصرف مواد قندي رفتارهاي منفي از خود نشان داده باشد حتي اگر نتوان رابطه مشخصي بين آنها يافت. زيرا ممكن است تغيير نوع يا مقدار قند مصرفي تاثير عميق‌تري بر رفتار داشته باشد.بيشتر مطالعات انجام گرفته روي كودكان سالم بوده است و نه آنهايي كه اختلال توجه بيش‌فعالي داشته‌اند يا به انواع ديگري از اختلالات مبتلا بوده‌اند.
با‌‌‌ اين وجود بيشتر مطالعات ارتباطي بين اين دو مساله قائل نشده‌اند ولي با اين وجود هنوز برخي از والدين اين مساله را نپذيرفته‌اند.

به نظر محققان انتظار بيش‌فعالي پس از مصرف مواد قندي در والدين باعث شده است كه در تفسير آنها از آنچه كه مشاهده مي‌كنند، تاثير داشته است.

والدين بايد بدانند كه به جاي توجه به غذاي كودك براي جلوگيري از بيش‌فعالي بهتر است بدانند كه بيش‌فعالي علائمي دارد كه عبارتند از تغيير خلق و خو، اختلال در هيجان، اختلال يادگيري و مشكلات خواب. اگر هنوز هم در مورد بيش فعال بودن كودك خود ترديد داريد، بهتر است قبل از هر كاري با پزشك مشورت كنيد. روش‌هاي خودسرانه مانند محدود كردن غذاي كودك بيشتر از آن كه به نفع كودك شما باشند، باعث آسيب به او مي‌شوند.

درست است كه قند عاملي براي بيش‌فعالي نيست ولي مي‌تواند منجر به مشكلات ديگري شود. قند عامل مهمي در پوسيدگي دندان است. علاوه بر آن، مصرف زياد غذاهاي قندي باعث چاقي مي‌شود كه به دنبال آن خطر بيماري‌هاي قلبي و فشار خون بالا افزايش مي‌يابد. پس نبايد در مصرف مواد قندي زياده‌روي كرد و بهتر است تعادل را در اين مساله رعايت نمود.

قند و چاقي

ممكن است در برخي كتب و مجلات خوانده باشيد كه قند به تنهايي باعث مي‌شود تا غذاها به شكل چربي در بدن ذخيره شده و به همين جهت هر نوع قند از جمله قندهاي طبيعي كه در ميوه‌ها وجود دارند نيز بايد محدود شوند. اما بيشتر متخصصان سلامت بر اين باورند كه ميوه‌جات حاوي موادي هستند كه براي بدن لازم است. علت اصلي اضافه وزن قندي است كه شما به رژيم غذايي خود به صورت اضافي تحميل مي‌كنيد. هر چه قند اضافي بيشتري مصرف كنيد، بيشتر چاق مي‌شويد. نوشيدني‌هاي قندي و آنهايي كه با اسانس ميوه‌ها طعم‌دار مي‌شوند نيز باعث افزايش وزن مي‌شوند. يكي ديگر از عللي كه قند باعث افزايش وزن مي‌شود اين است كه افرادي كه مواد قندي زيادي مصرف مي‌كنند، با خراب كردن برنامه رژيم غذايي خود بيشتر در معرض چاقي قرار مي‌گيرند. بعلاوه اين افراد ويتامين و مواد معدني كمتري دريافت مي‌كنند. بعضي از افراد تصور مي‌كنند كه قند موجود در نوشيدني‌ها سالم‌تر از قندي است كه به صورت شكر يا قند سفره وارد بدن مي‌شود ولي بايد دانست كه اين دو هيچ فرقي براي بدن ندارند و همه آنها در نهايت به گلوكز تبديل مي‌شوند.

چرا مقاومت در برابر مصرف مواد قندي سخت است؟ به نظر مي‌رسد كه انسان از بدو تولد علاقه خاصي به مواد شيرين داشته است. مطالعات اخير ژني را شناسايي كرده‌اند كه ميل انسان به شيريني را تعيين مي‌كند. شيريني براي بعضي‌ها اعتيادآور است و اين مساله باعث مي‌شود تا روز به روز ميل آنها به مصرف شيريني‌جات بيشتر از قبل شود. اين افراد بايد مصرف شيريني خود را در حد ثابتي حفظ كنند و هر روز مقدار مشخصي از آن بكاهند تا بتوانند سلامتي خود را حفظ كنند. مصرف ميوه تازه به جاي كمپوت، عدم استفاده از شيرين‌كننده در غذا، محدود كردن پيش غذا و پس غذا و جلوگيري از پرخوري روش‌هايي براي كاهش مصرف مواد قندي هستند.

افرادي كه 1800 كالري در روز مصرف مي‌كنند مي‌توانند حدود 8 قاشق چايخوري يا 32 گرم قند اضافي مصرف كنند. اگر
2200 كالري در روز مصرف مي‌كنيد، مي‌توانيد 12 قاشق چايخوري قند اضافي مصرف كنيد. براي آن كه تخمين درستي از قند مصرفي داشته باشيد، بايد بدانيد كه يك نوشابه قوطي معمولي تقريبا 10 قاشق چايخوري و يك شكلات متوسط حدودا 5 قاشق چايخوري قند دارد.

به طور كلي بهترين راه براي كاهش قند مصرفي، شناختن و محدود كردن قندهاي اضافي است نه حذف كردن اين مواد مهم از رژيم غذايي اصلي.

دكتر كيوان رضواني
منبع: Intelihealth

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388 و ساعت 20:3 |
مبتلايان به بيماري ام.اس همواره ترس از فعاليت دارند. عدم تعادل درحين راه رفتن، لرزش، ناپايداري در راه رفتن، سرگيجه، حرکات ناگهاني اندام ها، عدم هماهنگي بدن و ضعف از جمله عوملي است كه مبتلايان به بيماري ام.اس از حضور در عرصه هاي اجتماع باز مي دارد. تحقيق حاضر نشان داد تمرين، مسافت راه رفتن و قدرت بيماران ام.اس را افزايش مي دهد.

به گزارش ايسنا ، «تأثير 8 هفته تمرين منتخب بر مسافت راه رفتن، قدرت و خستگي بيماران (MS)» عنوان تحقيقي است كه توسط ساراخداداده، محمدرضا كردي، نيكو خسروي و بهرام سنگلجي انجام شده است. اين تحقيق در هفتمين همايش بين المللي تربيت بدني ارائه شد.

بخشي از اين تحقيق در زير آمده است: مبتلايان به بيماري ام.اس مي توانند دچار يک مشکل حسي ساده تا فلج هر چهار اندام شوند. بيماري (MS) اغلب منجر به حساس و زود رنج شدن، افسردگي و کاهش اعتماد به نفس مبتلايان مي شود. آن ها بدليل وجود مشکلاتي نظير اختلال کنترل اسفنکتري و يا ناتواني در راه رفتن براي اجتناب از جلب توجه ديگران تمايل کمتري براي حضور در جامعه نشان مي دهند.

خستگي يكي از معمول ترين علائم مولتيپل اسكلروزيس است كه در نهايت روي دو سوم بيماران اثر مي گذارد. به علاوه نزديك نيمي از بيماران گزارش داده اند كه خستگي ناشي از (MS) به عنوان بيشترين خصيصه ناتوان كننده بيماري است. خستگي كاملا روي كيفيت زندگي بيماران (MS) اثر دارد. دليل خستگي در بيماران (MS) هنوز شناخته شده نيست.اين پديده نمي تواند به اندازه كافي بوسيله معلوليت فيزيكي توصيف شود.

غير از درمان‌هاي دارويي ، روش هاي غيردارويي نيز در سال هاي اخير، توجه کليه بيماران از جمله مبتلايان به (MS) را به خود جلب نموده است که تحت عنوان درمان هاي تکميلي شناخته شده اند. اين درمان ها ماهيت جامعه نگر دارند و براي افزايش آسايش جسمي و رواني بيمار استفاده مي شوند. از اين قبيل درمان ها مي توان لمس درماني، هيپنوتيزم، ورزش، آروماتراپي، طب سوزني، طب فشاري و... را نام برد.

باتوجه به اينکه بيماران MS دچار کم تحرکي و بيماريهاي ناشي از آن مي باشند تقويت عضلات و تمرينات قدرتي مي تواند از آتروفي عضلاني جلوگيري نمايد و اثرات مثبتي بر روي ضعف حرکتي آنان داشته باشد و حتي باعث کاهش اسپاستيسيتي گردد.

از جمله ديگر مشکلات اين بيماران مي توان از علائمي همچون عدم تعادل درحين راه رفتن، لرزش، ناپايداري در راه رفتن، سرگيجه، حرکات ناگهاني اندامها، عدم هماهنگي بدن و ضعف را نام برد. چون اکثر اين بيماران جوان و در سنين فعاليت مي باشند ارائه آموزش هاي مناسب در زمينه ورزش در افزايش سطح توانمندي جسماني آنان موثر است.

براي بسياري ورزش به معني تحت فشار قرار دادن بدن تا حد درد تعريف شده است که تعريف نادرستي است ، چراكه ثابت شده است که اگر فرد مبتلا به MS تا حد ايجاد درد ورزش کند خستگي و ضعف در آنها افزايش مي يابد ، برخي بيماران MS با توجه به اين ديدگاه، از پرداختن به ورزش خودداري مي کنند.

تمرين ورزشي شديد دماي داخلي بدن را افزايش مي دهد .از آنجا كه ميلين در حالت طبيعي اعصاب را احاطه و از آنها در برابر اثرات افزايش دما محافظت مي کند، به دليل از دست رفتن ميلين در بيماران MS هنگام افزايش دماي داخلي بدن ميزان برقراري اتصال کوتاه سلول هاي عصبي را در دستگاه عصبي مرکزي افزايش مي دهد. که نتيجه آن تشديد علائم و گاه ظهور علائم جديد است.

روش شناسي:

اين پژوهش يک مطالعه نيمه تجربي است. نمونه ي پژوهش شامل 45 نفر از بيماران مبتلا به (MS) مراجعه کننده به انجمن (MS) تهران بودند.

آزمودني ها 8 هفته و سه جلسه در هفته تمرين كردند و بلافاصله بعد از اتمام جلسات همان آزمون ها از شرکت کنندگان به عمل آمد. تجزيه و تحليل داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS انجام شد.

در اين تحقيق، مسافت طي شده بيماران در مدت 12 دقيقه اندازه گيري شد. بدين صورت که هر بيمار به مدت 12 دقيقه اقدام به راه رفتن دور زمين بسکتبال نمود و سپس مسافت طي شده به دقت توسط محقق اندازه گيري و ثبت گرديد.

يافته ها:

نتايج آزمون تي نشان داد که متغيرهاي مسافت راه رفتن، قدرت در پيش و پس آزمون گروه آزمايش معني دار مي باشد و متغير خستگي در پيش و پس آزمون گروه آزمايش معني دار نمي باشد.

بحث و نتيجه گيري:

يکي از اجزاي مهم آمادگي جسماني استقامت قلبي – تنفسي است. استقامت قلبي - تنفسي عبارت است از توانايي انجام فعاليت ورزشي پويا که در آن گروههاي عضلاني بزرگ با شدت متوسط تا زياد براي يک دوره زماني طولاني مدت، درگير مي شوند. معتبرترين شاخص ظرفيت عملکردي سيستم قلبي - تنفسي اکسيژن مصرفي بيشينه (VO2max) است که بازتابي از توانايي قلب، ريه ها وخون براي انتقال اکسيژن به عضلات درحال کار و استفاده از اکسيژن توسط عضلات هنگام فعاليت ورزشي است.

با توجه به اينکه مسافت راه رفتن با اکسيژن مصرفي عضلات ارتباط مستقيم دارد لذا بهبود مسافت راه رفتن ممکن است بدليل افزايش ظرفيت عضلات در استفاده از اکسيژن مصرفي يا بهبود عملکرد قلب و ريه ها و خون در انتقال اکسيژن به عضلات باشد.

در تحقيق حاضر افزايش توان هوازي و استقامت متاثر از تمرينات منتخب (شامل تمرينات استقامتي و قدرتي و كششي و تعادلي) بر ظرفيت دستگاه قلبي و تنفسي است كه به نوبه خود باعث افزايش مسافت راه رفتن شده است.

با توجه به اينکه بيماران (MS) به دليل افتادن هاي مکرر که ناشي از عدم تعادل، خستگي و اسپاستيسيتي است، دچار ترس از راه رفتن هستند لذا ممکن است اين افزايش ناشي از کاهش ترس بيماران نيز باشد. افزايش مسافت راه رفتن مي تواند ناشي از افزايش قدرت و تعادل و حتي انعطاف پذيري ناشي از تمرينات قدرتي و تعادلي و كششي باشد زيرا هر يك از اين عوامل بر مسافت راه رفتن افراد موثر است.

مهم ترين مسأله اين است که در اين زمينه خاص تحقيقات مشابه ديگري که شيوه اجراي تمرينات آنها مشابه مطالعه حاضر باشد و بتوان از نتايج آن بهره برد وجود ندارد. از نتيجه اين تحقيق و ساير تحقيقات مي توان اهميت وجود تمرينات به خصوص تمرينات استقامتي را براي افزايش مسافت راه رفتن بيماران (MS) درک کرد.

نتايج آزمون «تي» نشان داد که قدرت در پيش و پس آزمون در گروه هاي تجربي معني دار است. در اين مطالعه قدرت بيماران به ميزان 14% افزايش يافت.

علت اصلي افزايش قدرت در اين تحقيق اثر تمرينات منتخب بر قدرت عضلات از طريق تقويت عضلات و نيز افزايش فراخواني واحدهاي حرکتي و فعال شدن واحدهاي حرکتي جديد است. با توجه به اينكه تمرين قدرتي در 8 هفته اول باعث سازگاري هاي ساختاري و هايپرتروفي جزئي مي شود افزايش قدرت در اين تحقيق مي تواند ناشي از عوامل مذكور باشد زيرا اکثر اين بيماران تجربه تمرينات ترکيبي نداشته و براي نخستين بار به طور جدي اين تمرينات را انجام داده اند. بدين مفهوم که تارهاي عضلاني که تا قبل از شرکت در تمرينات ترکيبي به ويژه تمرينات قدرتي، براي انجام فعاليت عضلاني فراخوان نشدند ، زمينه به کارگيري آنها در شرايط جديد حاصل شده است.

نتايج آزمون «تي» نشان داد که احساس خستگي در پيش و پس آزمون در گروه هاي تجربي و کنترل معني دار نمي باشد. شايد علت اين که خستگي تغيير معني داري نکرد ه بود اين است که خستگي اصولاً به صورت مرکزي است و در واقع اين نوع خستگي يک خستگي عصبي ناشي از بيماري مي باشد و ربطي به خستگي عضلاني ندارد.

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388 و ساعت 19:28 |